اسباب کشی ترسناک !

گرفتارم خیلی زیاد و شدید! اسباب کشی داشتیم نه از اون مدلی که فکرش رو میکنین! خیلی

ترسناک و مخوف! فکر کنین وسایل 3 سال خونه مجردی رو جمع و جابجا کردیم! تازه به موارد ذکر شده

فضولی و سرک کشیدن بابا و مامان رو هم اضافه کنین ببینین چه روزگاری داشتیم این چند وقته! از یه

طرف فندک در میومد از یه طرف دیگه وسایل و ادوات لهو و لعب از اونور بساط لب تر کن از این طرف

مواد لازم جهت اشاعه فحشا و فساد!!! خلاصه که خیلی اوضاع بدی بود و البته هنوز هم ادامه

داره...این چند خط درد و دل رو هم به شیوه ای کاملآ نامردانه با استفاده از  تکنولوژی "وایر لس" و

خصوصیت و خوی ایرونی که دزدی رو در برخی مواقع بلامانع میدونه ،منتشر مینمایم! بدانید و آگاه

باشید که این حامین،حامین قبلی نیست! تنها به این دلیل که خونه جدیدی رو که بهش کوچ کردیم رو

خیلی دوست دارم به خودم قول دادم که در این خونه مثل قبلنا ٬همچون خوک زندگی نکنم...به خودم

قول دادم وقتی میام خونه جورابم رو نندازم روی تخت و شب روش نخوابم...همچنین قول دادم که

وقتی دوش میگیرم حوله ام رو نندازم کف اطاق و با کفش از روش رد نشوم! وقتی لیوانی رو به اطاق

میارم حتمآ پس از نوشیدن آب داخل آن لیوان خالی رو به آشپزخانه برگردانم!  خلاصه که خیلی قول

ها به خودم دادم که مطمئنآ بهشون عمل خواهم کرد !!

شدیدآ از اورکات  متنفر شدم...شما چطور؟!

  
نویسنده : حامین ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ آذر ،۱۳۸٥


ای کاش بودم...

میگم چی میشد من نقاش بودم؟! نه از این نقاش درب و داغون ها٬نقاشی بودم درست و حسابی

همانند مرحوم کمال الدوله!! تمام حس و عاطفه و محبت و خشم و ناراحتیم رو روی بوم سفید

نقاشی پیاده میکردم و در آخر هم یه عده میومدن٬میدیدن و لذت میبردن و میگفتن بابا کمال الدوله!

جدآ چی میشد اگه موسیقی دان درجه یکی بودم؟ درست در لحظه ای که خیلی بی حوصله بودم

انگشت هایم رو مینداختم روی کلید های سیاه و سفید پیانو و همینجوری یه چیزی مینواختم و یه

عده که گوش هاشون رو از سر راه آوردن هم گوش میدادند و میگفتند :به به ! چه قطعه هنری و لذت

بخشی...!

یا حتی اگه شاعر بودم! وقتی مشکل دفع پیدا میکردم یک غزل میگفتم٬وقتی ناخن شصت پای

راستم میشکست یه غزل و وقتی به خودم میومدم میدیدم که یه کتاب گنده به اسم دیوان٬

دیوانه یا چیزی شبیه اون شده کتاب دری وری های من ! تا قرن ها بعد هم مردم میخوندن و میگفتن

دیگه مثل حامین کسی نمیاد ...!!

دریغ و دردا که نه نقاش هستم٬نه موسیقی دان و نه شاعر ! محکوم هستم به این زندگی تکراری و

این حرفهای تکراری و صد البته انسان های تکراری و بی صفت...!

جون هر کی که دوست دارین بیایین مرام بزارین و با من دوست بشین تا از این یکنواختی بیام

بیرون ...!

پ.ن:من هم میفهمم که کمال الدوله نه ! بلکه کمال الملک! مرسی از یاد آوری...!! شما نبودین من

چه میکردم؟!

  
نویسنده : حامین ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥


 

چگونه خیلی زود خیلی خیلی معروف بشویم؟! معروف شدن این روزها در جامعه ما با آن که خیلی

 خیلی آسون شده ولی در عین حال خیلی هم خطرناکه! مواد لازم برای معروف شدن خانمها: یک

عدد دوربین فیلم برداری یک عدد تخت که سر و صدا هم داشته باشه! یک آقا پسر که هر چی زشت

تر باشه بهتره! یک عدد وسیله بهداشتی برای جلوگیری از ایدز! مواد لازم برای معروف شدن آقایون هم

همونجوریه فقط به جای آقا پسر زشت ،از یک دختر خوشگل بهره ببرین! شروع میشه...یک فیلم

سکسی خیلی خیلی مزخرف...فیلمی که فقط و فقط به زندگی و رابطه شخصی ۲ نفر مربوط میشه

نه به من و شما...به نظر من دیدن این فیلم اشکالی نداره و پخش کننده اصلی این فیلم مستحق

اشد مجازاته...کسی که با زندگی و آبروی یه دختر بازی کرده...اصلآ کاری ندارم خود پسره این فیلم رو

پخش کرده یا یه کسی دیگه ولی به نظرم باید دستگیر بشه و از تخم به دار مجازات آویخته

بشه...توصیه میکنم که حتمآ این فیلم رو ببینین! اگه چند بار ببینین متوجه میشین که دختری که در

فیلم هست زهره  در سریال نرگس نیست! به نظرم بدترین حرکت در زندگی،سرک کشیدن در حریم

خصوصی افراده اونم بدون اجازه...فقط همین...

 پ.ن:دوست عزیز (...) اگه حرف مهمی برای گفتن داری خب میتونی خیلی راحت و واضح حرف بزنی.

لزومی به فحش دادن به این و اون نیست...فحش ها و داد و بیداد هایی که برای همه گنگ و مبهم

ست...نشونی هم نداری که بشه باهات حرف زد پس لااقل حالا که میایی و روزی۱۰ بار نظر

 میدی ادب رو رعایت کن...خواهش میکنم این رو مد نظر داشته باش...

خیلی ناراحت میشم وقتی میام کامنتهام رو چک میکنم و میبینم که فقط توهین میکنی به این و اون.

خدا شاهده این روزا وقت ندارم که بخوام هر دقیقه بیام چک کنم که اگه فحش دادی پاکش کنم!

خواهش میکنم بکش بیرون...

  
نویسنده : حامین ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٥


يه شيشکی محکم لطفآ...!

پروژه های وحشتناکی که لااقل برای کسانی ست که دارن سال ۴ رو تموم میکنند! اگه برنامه

آموزشی ما رو با برنامه آموزشی ایران مقایسه کنین به این نتیجه میرسین! حجم درسها به راحتی ۲

برابر درسهای ایرانه...دوستای خودم که تو ایران درس میخونن(معماری) همیشه یا خواب هستند یا در

حال تفریحات سالم و نا سالم و همیشه هم ۲۰ میگیرن!! من چی؟؟


بی دروغ عرض میکنم از هیچ فصلی به اندازه پاییز بدم نمیاد...اصولآ سعی کردم و میکنم که انسان نا

متعادلی باشم! اینجوری راحت تره...بهار رو هم دوست ندارم...یا سرد یا گرم...بین گرم و سرد حسی

نیست برای تجربه کردن...


تا امروز بدترین خاطراتم از پاییز گرفتگی آسمون،باز شدن مدرسه ها،صفر گرفتن و این چیزا بود ولی از

سال دیگه خاطرات شیرین ورزش کردن در ساعت 6 صبح امسال هم بهش اضافه میشه!


این چند خط رو هم به زور نوشتم! امروز تحویل پروژه دارم! امتحان ریاضی هم دارم...سه شنبه هفته

بعد تحویل پروژه درس روستا رو دارم! چهار شنبه امتحان میان ترم انسان،فضا،معماری و بالاخره پنج

شنبه تحویل پروژه دیزاین گالری هنر !!


یه شیشکی محکم واسه این روزها...

  
نویسنده : حامین ; ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٥


مطلبی زيبا در مورد ماه رمضان...!

این رو بخونین تا آخرش لطفآ...

یه خارجکی! میاد ایران...دقیقآ در ایام محرم میاد ایران...دوستاش بهش میگن حواست رو کلی جمع

کن که الان محرم الحرام ست...در این ماه خیلی باید مراقب رفتار و کردارت باشی!

دوست خارجی فرداش میره بیرون و میبینه به چه خبره! همه جا بساط بخور بخور پهنه و دارن میگن و

میخندن و خودشون اسم این ایام رو گذاشتند حسین پارتی!

طرف میره کشور خودش و چند وقت بعد برمیگرده ایران! دوستاش بهش میگن خوب وقتی اومدی! الان

رمضان کریم ست! خارجیه میگه بابا شما چقدر آدمهای باحالی هستین! محرم الحرام شما اون بود

پس رمضان کریم چه خبره!

فرداش میره بیرون یه آدامس میندازه بالا مردم میریزین سرش و تا میخوره میزنن تو سر و کله ش و

میگن خاک بر سر الان رمضان کریم ست! چرا آدامس میخوری؟؟!

ادامه نمیدم داستان رو فقط عرض کنم که هر چیزی یه دوره ای داره...! الانم دوره خیلی چیزها تموم

شده...با احترام خیلی زیاد برای تمام دوستانی که روزه گرفتند ولی جدآ واسه چی روزه گرفتین؟! برای

خدا یا برای خودتون؟! خیلی دردناکه اگه برای خدا و دین و مذهب روزه گرفته باشین! میدونین چرا؟فکر

نمیکنم خدا احتیاجی به لطف من و ما داشته باشه! اونم به مدت ۱ ماه!

ماه رمضون تموم شد! روزه نگرفتم و هیچ وقت هم نخواهم گرفت! به کسی هم ربطی نداره دلیلش

شخصیه که البته شما هم با خوندن این مطلب بهش پی بردید!

پایان فیلم فارسی...!!

  
نویسنده : حامین ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ آبان ،۱۳۸٥


سلامتی تو رفيق...!

۱-ماه رمضون تموم نمیشه نه؟! بسه دیگه...چرا یک ماه؟ جدآ اگه یک هفته یا دو هفته بود خیلی ها

روزه میگرفتن... یک ماه خیلی زیاده...

۲-داشتم به تولیدات نظامی ایران فکر میکردم که قراره باهاشون آمریکا و متحدانش رو بیچاره کنه!

منظورم اژدر و قهرمان و شهاب و این چیزاست...جدآ میتونه با این ادوات و تجهیزات که مطمئنآ ساخت

و مراحل تولیدشان بی شباهت به مراحل تولید سمند نیست جلوی آمریکا بایسته؟! همونجوری که  

سمند تولید شد این ادوات هم تولید شدند...بوق سمند همون بوقی ست که روی پیکان،پژو

و ...استفاده شده! تیغه برف پاک کن هم همینطور! وارد موتور و گیربکس نمیشم! خب سمند چقدر

ماشین خوبیه! این تجهیزات نظامی هم همینقدر خوب هستند!

۳-یه سوال ؟! اکبر گنجی کجاست؟! چیکار میکنه؟! فکر کنم داره کم کم زمینه انقلاب در ایران رو فراهم

میکنه درسته؟! یا شایدم در حال انتخاب رهبر آینده ایرانه! فقط خوشحالم که این همه تلاشی که 

انجام دادند باعث شد که آزاد بشه و در ضمن معروف و محبوب!! هم بشه!!

۴-دوران مجردی شروع شد...اینو تازه یاد گرفتم!

به سلامتی اون کسی که رفت سفر گفتند زنت مرده برنگشت! گفتند بچه ات مرده برنگشت! گفتند

رفیقت مرده برگشت...گفتند چرا وفتی بهت گفتیم زنت مرده برنگشتی؟! گفت زن مال مردمه! گفتند

چرا بهت گفتیم بچه ات مرده برنگشتی؟! گفت بچه مال کمره! گفتند چرا بهت گفتیم رفیقت مرده

برگشتی؟! گفت رفیق مال دله! 

سلامتی تو رفیق...!

پ.ن:در ضمن حالم از مالوندن در وبلاگستان به هم میخوره! آخه بدبخت فقط چون طرف تعداد

ویزیتورش ۱۰ برابر توست باید بمالونیش؟! خاک بر سرت!

  
نویسنده : حامین ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٥